این خاک بی غیرت ...
کمی احساس می کرد
کمی آزرده می شد ...
از این غم ها
از این درد هایی که برایش درد و دل کردیم ...
و هیچ گاه سیر نمیشوی زمین من
از بس که روز ها دسر آدم می خوری و
شب ها نوشخوارمان میکنی ...
و هیچ کس دیوانه تر از من نیست
که با زمین حرف بزند ...
با زمین بخندد...
با زمین بگرید ...
و هر روز فکر کند
و بچیند شکوفه های خیالش را روی درخت سرنوشتش
تا شاید کمی تزیین شود ...
دی 90
برچسب: sv n lgd,
نویسنده: کیانوش نعمتی